با اینکه خیلی عجله داشتم نتونستم از صحنه ی جالبی که دیدم بگذرم و حیفم اومد که چند کلام باهاش حرف نزنم.دوست داشتم که بهش بگم که چه کار قشنگی کرده.در نتیجه جلدی پریدم کارم رو انجام دادم تا بتونم چند دقیقه هم پیش اون باشم.
اون پیر مرد که ساعت 6:30 صبح پیاده رو ودرختان جلوی مغازه را آب داده بود وصدای رادیو ش محله رو برداشته بود قبراق وسرحال جلوی مغازه روی صندلی نشسته بود.لباس کار و درختان وپیاده رو ورادیو داشتند داد میزدند که اون تازه مغازه رو باز نکرده .حداقل 20 دقیقه ای هست که اومده.رفتم جلو با خنده ای که معلوم بود دلیلش خوشرویی واز اینجور سوسول بازی ها نیست گفتم:
- سلام عموجان خداقوت
- سلام صبح بخیر.چیه چرا میخندی؟
- برام خیلی جالبه
- چی جالبه؟
- اینکه صبح به این زودی مغازه رو باز کردید
- اشکالی داره؟
-نه اصلا".خیلی هم خوبه فقط خیلی عجیبه.
- چرا عجیبه؟مگه فقط من مغازه رو باز کردم؟
- اگه مغازت نونوایی یا لبنیاتی بود تعجب نمیکردم چون مردم تواین ساعت میان صبحونه تهیه میکنند. ولی شغل شما که همش با آهن وچکش ودستگاه جوش سر کار دارید عجیبه که الان باز کردید.بنظر شما یه کم زود نیست؟.آخه الان کله پزی ها هم یکی در میان بازهستند.
- کله پزی ها که سحر باز میکنند.
- نه عمو جان .اون مال قدیم بود.الان دیگه اینطوری نیست .مردم شبها تا دیر وقت بیدارند.اصلا"صداوسیمای ما مشکل داره که تا صبح برنامه داره.مگه ندیدید صبح ها توی اتوبوسها ومتروها وسرویس ادارات همه چرت میزنند؟ این مسئله دیگه خیلی مبتلابه شده حتی یادم هست یه روز صبح توی سرویس اداره رایو روشن بود. خانم مجری داد میزد: آهااااااای آقا چرا توی اتوبوس چرت میزنی؟ مگه سرویس جای خوابه؟ آقای راننده اون آقا رو بیدااااااااااااار کن.یا اگه نمیتونی بیدارش کنی پس صدای رادیو رو زیاد کن تا من خودم بیدارش میکنم شما کاریت نباشه فقط رادیو را زیاد کن........ خلاصه عموجان از وقتی که تلوزیون 24 ساعته شده دیگه کله پزی ها هم سحر خیز نیستند. بنظر من تو این ساعت باز کردن مغازه ای که حفاظ درب آپارتمان میسازه و سرو کارش با آهن و ابزارآلاته فقط یه دلیل میتونه داشته باشه.
- دلیلش را شما بگو.
- بنظر من دلیلش اینه که آدم باید صبح زود دنبال روزی بره.آخه میگن خدا روزی رو صبح زود تقسیم میکنه واون لحظه خوب نیست آدم خواب باشه.تازه پیامبر هم گفته در سه کار کلاغ رو الگوی خودتان قرار دهید. اولیش و دومیش که هیچی ولی سومیش به کار امروز شما مربوط میشه.
- شما هر سه تاش رو بگو شاید به درد ما هم خورد.
- اول تحفظ جان.یعنی حفظ کردن جان. یادم هست یه جایی شنیدم یا خواندم که یه کلاغ داشت به بچه اش درس تحفظ جان میداد ومیگفت :فرزندم این موجود دوپا اسمش آدمیزاده هر وقت دیدی اون نشست تو برخیز وفرار کن. بعد بچه کلاغ پرسید چرا؟ کلاغ مادر گفت: چون میخواد سنگ برداره وتو رو بزنه.بچه کلاغ کمی فکر کرد وگفت:مادر جان اگه سنگ را از توی جیبش درآورد من چطوری جانم رو حفظ کنم؟...... خلاصه بچه کلاغه از مادرش هم بیشتر نگران جانش بود.
- دومیش؟
- دومیش پنهان داشتن آمیزش جنسیه.میگن جفت گیری کلاغ رو هیچ کس ندیده.
- آره من هم شنیدم.حالا سومیش که میگی راست کار ماست چیه که ما باید کلاغ رو الگوی خودمون قرار بدیم؟
- و اما سومیش اینه که مثل کلاغ صبح زود دنبال روزی بریم وشما هم با توکل به خدا صبح زود اومدی دنبال روزی.وگرنه خودتون بهتر میدونید که تو این ساعت نه کسی میاد سفارشش رو ببره نه کسی میاد سفارش جدید بده. درست گفتم دلیلش رو؟
- خب این هم میتونه باشه.
- باور کن عموجان هرچی عادت خوب هست تو وجود شما قدیمی هاست.اصلا"وقتی دیدم تواین ساعت مغازه رو باز کردی وصدای رادیوت هم فضا رو پر کرده ویه حالی هم به درختها دادی وعطر وبوی خاک پیاده رو هم درآوردی وافعا"حال کردم.آفرین به شما میگم که اینقدر روز رو خوب استارت زدی.عموجان ای والله، دمت گرم و سرت خوش. اصلا" میدونید همینکه عطر ولطافت صبح زود را استشمام میکنید خودش کلی روزیه.دوساعت دیگه به قدری هوا آلوده میشه که نفس کشیدن سخت میشه.باور کنید اگه من رو چشم بسته از خونه بیارند بیرون ادعام نمیشه که میتونم بگم که الان غروبه یا ظهره اما ادعام میکنم که میتونم بگم الان صبح زود هست یا نه. چون بوی شامه نواز صبح مشامم رو تیز میکنه.عموجان زندگی موفق یه تکنیک هایی داره ویکی از اون تکنیک ها سحر خیزیه. خوشم میاد که قلق زندگی دستت اومده.
ناگهان مغازه دار زد زیر خنده وگفت:چی میگی پسر جان؟حواست کجاست؟مثل اینه که از کره ی مریخ اومدی.مگه تو تهرون زندگی نمیکنی؟همه ی اینها که گفتی خوبه ویکی از یکی بهتر.اما اگه من یه کمی دیرتر بیام در مغازه، به طرح ترافیک میخورم و جریمه میشم.تازه مشکل جای پارک هم خودش دردسریه.توفیق ما هم برای سحرخیزی اجباریه. این رو مدیون طرح ترافیکیم. یه چیز دیگه! من هم ادعام نمیشه که قلق زندگی دستم اومده اما ادعام میشه که قلق زندگی توی تهران خیلی خوب دستم اومده.اغلب طوری برنامه ریزی میکنم که به طرح ترافیک نخورم.اگر هم یه وقت در زمان بندی اشتباه کنم وبه طرح ترافیک بخورم،هزار تا سوراخ سمبه بلدم که از دست افسر وقانون فرار کنم.الان باهم بریم پلیس+10 خلافی ماشینم رو بگیریم حاضرم شرط ببندم که خلافی ماشینم صفره یا اگه خلافی داشته باشه خانومم یا بچه هام جریمه شدند وگرنه من از خودم مطمئنم.
من که با شنیدن این حرفها دکورم اساسی اومده بود پایین گفتم :یعنی واقعا"دلیل سحر خیزی شما طرح ترافیکه؟
-خوب آره
- یعنی شما اصلا"سحرخیزی رو دوست ندارید؟
- چرا دوست دارم.ولی اگه من خوب نخوابم از بیداریم هم نمیتونم خوب استفاده کنم.یعنی تو بیداری هم همش خسته و کسلم.
- خوب شبها زود بخوابید تا بتونید صبح زود بیدار بشید.
- آخه فقط من که توی اون خونه زندگی نمیکنم. بقیه هم هستند.اونها دیرتر می خوابند.
- خوب باشه شما زود بخواب.
- یه عادت خیلی بدی هم که دارم اینه که وقتی میخوابم با پذیرایی وآشپزخونه هم کار دارم.یعنی اونجاها هم باید ساکت ولامپ شون خاموش باشه.درنتیجه چون نمیتونم زندگی رو برای بقیه حروم کنم،مجبورم بعد از خاموشی بخوابم که میشه ساعت تقریبا"1:00.خوب طبیعیه که صبح دوست دارم بیشتر بخوابم.طرح ترافیک این خوبی رو داشته که باوجود کسر خوابم باز هم باید صبح زود بیدار بشم.البته منظورم صبح زود نیست.بلکه صبح خیلی خیلی زوده.چون همه ی اونهایی که ماشین دارن از ترس طرح ترافیک ،صبح زود بیدار میشن. اگه مشکل من فقط طرح ترافیک بود ،مثل بقیه صبح زود بیدار میشدم اما من که هم باید مواظب طرح باشم وهم باید جای پارک گیر بیارم صبح زود راست کارم نیست. باید زودتر از بقیه بیدار بشم.در نتیجه باید صبح خیلی خیلی زود بیدار بشم.
- اینطور که شما به رادیو، درختها وپیاده رو حال دادی اصلا" بااین چیزهای که میگید جور در نمیاد.
- رادیو رو که مجبورم.اگه صداش رو زیاد نکنم همش باید چرت بزنم. این آب بازی رو هم که مدیون جوی آب جلوی مغازه هستم.
- این آب فکر نمی کنم تمیز باشه.مگه فاضلاب خونه ها نیست؟
- بله خوب معلومه. میخواستی آب چشمه باشه.
- نه. آخه شما داخل مغازه هم آب پاشی کردی.
- سخت نگیر بابا ولش کن.
من که تازه فهمیده بودم با چه پیر مرد شلخته وآش ول اشی طرف بودم بهش گفتم:عموجان شما هم که از دور دل می برید و از نزدیک زهله.هردو خندیدیم ومن دیگه داشت دیرم میشد،خداحافظی کردم. توی راه داشتم به این فکر میکردم که توی این تهران مشاغل زیادی وجود داره که به دلیل نوعشون، صاحبشون هیچ انگیزه ای برای سحر خیزی نداره.نمیخوام بگم که قانون طرح ترافیک رو برای اینکه ماسحرخیز بشیم وضع کردند.اصلا"هدف اصلی طرح ترافیک اینه که من و شما از وسایل نقلیه ی عمومی استفاده کنیم وبی دلیل با خودروی تک سرنشین راه نیفتیم توی خیابون های مرکز شهرو همچنین باعث آلودگی بیشتر هوا نشیم .سحرخیزی خیلی خوبه والبته مثل خیلی از چیز های خوب دیگه برای خودش یه قیمتی داره.مطمئنا" قیمتش دور زدن قانون نیست. حالا اینکه باوجود دور زدن قانون طرح ترافیک، باز هم یه خوبیهایی نصیبمون میشه، خوبیهایی که رفته رفته داشتند فراموش میشدند مثل سحرخیزی ، بقول معروف امریست جداگانه.
حتما" تا حالا برای شما هم اتفاق افتاده که با یه صحنه یا موقعیت جالب وقشنگ مواجه بشید وپس از نزدیک شدن به اون متوجه بشید که اون اصلا" قشنگ نیست بلکه نوع نگاه شما قشنگ بوده واز اینکه از جزئیاتش با خبر شدید پشیمون بشید وبا خودتون بگید که کاش ((زیبایی با یک وجب فاصله)) را رعایت میکردم.یه بزرگی گفته: خورشید با همه زیبایی ای که داره اگه زیاد بهش نزدیک بشی میسوزی. دکتر شریعتی ی جمله ی خیلی توپ داره که میگه: زیبایی گل زیر انگشتان تشریح پرپر میشود. واقعا" اگر کسی بخواد گل را جز به جز شرح بده و ساقه،برگ،گلبرگها،بساک وپرچم اون گل وهمچنین چگونگی اتصال این اجزا رو زیر نگاه دقیق ومنطقی علم قرار بده،خلاصه یه جورهایی وارد جزئیاتش بشه ، دیگه از اون گل زیبا فقط یه گل پرپر باقی میمونه. ماهمیشه دوست داریم چیزهایی رو که دوست داریم باور کنیم .به همین دلیل شاید بهتر باشه که خیلی از قشنگی ها رو بهشون نزدیک نشیم و بذاریم همانطور قشنگ بمونند.
(سعید محلاتی)
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 17:40 توسط lمحمد مُشکی
|