چقدرکلمه ی کنار  بار صمیمیت وخویشاوندی داره.آدم با شنیدن این کلمه احساس گرمی میکنه.من که یاد شب نشینی های قدیم میافتم.یاد اونوقتها که اگه یه همسایه یه غذای خوش عطروبو درست میکرد حتما" می بایست بقیه ی همسایه ها رو مهمون میکرد تا اون غذا از گلوی خودش پایین بره.اونوقتها که اگه توی کوچمون مشکل اقتصادی بود برای همه بود.همه درکنارهم فقیروندار بودیم.مثل امروز اینقدر شکاف بین مردم نبود.اگر تفاوت کمی  هم در ظاهر کودکانمان بود پاسبانان کنارو یکرنگی در مدارس روپوشهای متحدالشکلی بر تن آنها می کردند وفقیر وغنی درکنار هم یکرنگ می شدند.کنار منو یاد اون دوره وزمونه ای میاندازه که یک قول مردونه به اندازه ی هزار تا سند ومدرک وسفته ارزش داشت.اونوقتها که زندگی خصوصی هر کس به اندازه ی کاسه ی مغزش بود وبیرون از مغزشان همه از هم با خبر بودند و مایه ی غم وافسوس را از چهره ی هم پاک میکردند نه مثل امروز که تمام زندگیمون خصوصی شده.اونوقتها که خویشاوندی هنوز قطعه قطعه نشده بود وخانواده ها دور خودشان سیم خار دار نکشیده بودند وپای سنگین ومهلک موبایل روی گلوی صله ارحام نبود. همانر وزهائی که زندگی عروس ومادر شوهر درکنار هم زیر یک سقف کاملا"بدیهی بود وپیران وریش سفیدان  هر فامیل را مایه ی برکت میدانستند نه باعث زحمت. اونوقتهائی که بزرگترها احترام داشتند.اونروزهائی که اگر خدایی نکرده یک بزرگی یا پدری یا مادری رو از دست میدادیم تا مدتها دور و ورمون پر بود از دوستان ونزدیکان وبه این زودی کنارت رو خالی نمیکردند .روزگاری که قوانین نانوشته ای مثل نون ونمک رعایت میشد. اگر کسی نمک بخورد و نمکدان بشکند هرگز مجازات کیفری متوجه او نمیشود ولی اون روزها مردم این ارزشها را در باور خود نشانده بودند.کنار منو یاد زمانی میندازه که جشن نیکوکاری وجشن عاطفه ها تنها روزهای خاصی نبود بلکه هر جا انسانیت کسی را به میدانی دعوت میکرد تجلی در کنار هم بودن در آنجا مشهود بود ومردم  واشوقا  واشوقا  گویان برای کمک به همدیگر می شتافتند. اونوقتها که یک جوون توی جهاد سازندگی استخدام میشد هم وغمی جز خدمت نداشت واگر قلبش را میشکافتی توی اون نوشته بود خدمت.همان روزهائیکه نیاز واشتیاق خدمت در رفتار مردم موج میزد وهمه در کارهای خیر همدیگر را توصیه وتشویق وهمچنین کمک میکردند.آنروزهاییکه آیه تواصو بالحق (همدیگر را به حقیقت توصیه وسفارش کنید) وهمچنین آیه ی تعاونو علی البر والتقوی ولا تعاونو علی الاثم والعدوان( همدیگر رو در نیکوکاری وتقوی کمک کنید نه درگناه و ستمکاری) سر لوحه ی زندگی مردم بود ومردم دنبال وظیفه شان بودند نه دنبال حقشان.

کنار منو یاد عصری میندازه که بازیهای کامپیوتری وپلی استیشن  هنوز بچه ها رو از هم بی نیاز نکرده بود وتوی هر کوچه که میرفتی کودکانی رو میدیدی که مشغول بازی ویار کشی بودند.شما را به خدا کلمه رو داشته باشید(یارکشی) آخرشه! آخر کنارهم بودن. یار! کسی که تا آخر بازی در کنارته.تازه بزرگتر ها هم برای خوشگذرونی به هم احتیاج داشتند.نه مثل الان که همه بدنبال آرامش خودشون هستند وغم همدیگه رو نمیخورند.دیگه این روزها همه مونتاژکار شدیم.چندتا کلمه ی محبت آمیز رو بغل هم مونتاژ میکنیم وبدون کمترین ارادت این کلمات رو این ابزارهایی که بقول محمود دولت آبادی عزیز:کلمات کمترین امکانات آدمی است برای بیان بینهایت خویش – برای هم حیف میکنیم.اونوقتها که اگر خیلی هم کلمه بلد نبودیم همان چندتا  کلمه رو که زبان دل بود با سادگی وخلوصی که این زمانی نبود به پای هم نثار میکردیم.امروز یکجوری شده که دیگه توی جمع هم احساس تنهایی دست بردار نیست. همه تنها شدیم وبدتر از اون اینکه یک تنهای دیگه رو پیدا میکنیم ودوتایی با هم تنهایی رو تحمل می کنیم وتاب وتوان ضرباتی رو آرزو میکنیم که تنهایی دارد پی درپی بر سرمان فرود میاورد. دیگه زیاد نمیخوام شما رو یاد چیزهایی که از دست رفته بیاندازم. خلاااااااااااااااصش اینکه کنار منو یادزمونه ای میاندازه که اگه توی دعوی موفق میشدی دو نفر رو کتک بزنی برابر بود با بیست نفر الان.چون اونموقع آدمها ارزش داشتند.میخندید و تعجب میکنید؟ توضیح میدم .الان آدمها مثل پول از ارزش افتادند.آخه میدونید! همانطور که زاهد زهد را وعالم علم را وفاسد فساد را دوست داره آدمهای پولکی این دوره هم پول رو دوست دارندوصد البته این یک قانونه که همیشه عاشق ادای معشوق خودش رو در میاره. آفتابگردون  اسم یک گل زرد رنگه که آفتاب هر طرف باشه به سمت اون میگرده وبه خاطر همینه که اسم با مسمای آفتابگردون رو بهش دادند. بقول مولانا آفتابگردون همانطورکه توجه به معشوق خودش داره عینا" در مزرعه ای که زندگی میکنه از معشوقش تقلید میکنه.گلبرگهایش رو مثل تشعشعات خورشید از هیچ طرفی دریغ نکرده وبا اون قد رعنایش بالای سر همه حالت تابیدن گرفته.در نتیجه آدم وقتی پولدوست میشه وپول بزرگترین اولویتش بشه بالطبع ادای پول رو در میاره و از ارزش میافته.

از بحث دور نشم. داشتم راجع به کنار میگفتم.این کلمه که شاید امروز ما رو یاد کنارسطل زباله یا کنار دیوار یا هر چیز دیگه ای که هیچ ربطی به کنارنداشته باشه میاندازه اسلام  در موردش میگه خداوند به خانواده ای که همه همدیگه رو دوست داشته با شند واحترام هم رو نگه دارند (کنارهم باشند) برکت میده. دقت کنید حتی بسیاری از نعمتهای الهی نیز در گروی همین در کنارهم بودن ماست .همانطورکه بسیاری از واجبات دینی ما را به کنار هم بودن مجاب میکند .مثلا"دستور پرداخت خمس یعنی اینکه همه باید باهم ودر کنار هم به جنگ فقر برویم وانسان دارا نیز در قبال فقر جامعه مسئول است.وقتی خداوند دستور جهاد میدهد یعنی همه در کنارهم باید طاغوت را نابود کنیم. منظور از این کنار ها کنار فیزیکی نیست بلکه همسویی وهمدلی است .کل یوم عاشورا کل ارض کربلا یعنی هرکجا ودرهر مکان که حقی دارد ناحق میشود اون لحظه عاشوراست واون جا کربلاست درواقع فقط به ظالم نمیگه عادل باش بلکه به عادل نیز میگه عدالت خواه باش. حتی در مورد نماز که یک امر کاملا" فردی است قرآن توصیه به جماعت میکنه ومیگوید :ورکعو مع الراکعین (رکوع کنید با رکوع کنندگان)خداوند خودش در قرآن گفته یداله مع الجماعه( دست یاری خدا با جماعت است). جالب اینکه حتی مدیریت خداوند طوری است که ما در کنار هم میمانیم وهر قسمت این هستی رو به کسی نسپرده و تقسیم کار نکرده در نتیجه  هر کس که اهل کنار نباشه یا باید کناری بشه یا باید به جرم کناره گرفتن از انس وانسانیت از صحنه ی روزگار کنار بره.این حدومرزهای امروزی که با عناوین مختلف از قبیل شهر یا کشورویا غیره  با اون مواجه هستیم حاکی از اینه که انسان ازحفظ کنارعاجز بوده و بین مدیریت و کنارباید یکی را انتخاب میکرده.

اونور آبی ها شعار دهکده ی جهانی میدن واینور آبی ها داعیه ی جهان شمول بودن فرهنگشون رو دارن.دیگه هیچکس نمیتونه نیاز به کنار رو انکار کنه .همه نیاز به کنار رواحساس میکنیم .

تا اینجا همش گلایه بودو افسوس ودریغا.ومن اصلا" قصد آسیب شناسی یا پیدا کردن دلیل رو ندارم.اما میخوام کمی بیشتر وقتتون رو بگیرم.بنظر من هیچ آدم عاقلی دوخت ودوز لباسش رو به یک خیاط ناشی نمیده بلکه میده به یک خیاط زبر دست. اگه ما برای در کنار هم بودن ویکپارچگی ودر نهایت وحدت احتیاج به یک الگو یا طرح مناسب داشته باشیم بهتره که این طرح رو از یک طراح حرفه ای بگیریم از کسی که ما رو از خودمون بیشتر وبهتر میشناسه .خداوند این سر مشق را اینگونه بیان میکند:واعتصمو بحبل الله جمیعا" ولا تفرقو.....(همگی به رشته ی دین خدا چنگ زده و به راههای متفرق نروید وبه یاد آریداین نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید خدا در دلهای شما الفت ومهربانی انداخت وبه لطف ونعمت خدا شما همه با هم برادر دینی شدید.........) یادم هست یک جایی خوانده بودم که پیامبر(ص) یک زن ثروتمند را به عقد یک غلام  که هر دو مسلمان بودند در آورد .با اینکار علاوه بر اینکه شکاف طبقاتی را در جامعه از بین برد این پیام را به همه داد که  طرحی که یک طراح ماهر برای وحدت ودرکنار هم بودن  بدهد ودر واقع الگویی که خداوند حکیم با حکمت خودش به ما ارزانی کند ودر نهایت دینی که خدا برما منت گذاشته تا به وحدت این آرمان بزرگ بشریت برسیم  بقدری محکم ومطمئن است که پیروانش با وجود فاصله ی طبقاتی زیادی که با هم دارند میتوانند در کنار هم زندگی کنند. حضرت امیر میفرماید : شمشیر جداکننده است و دین بهم آورنده.  دستورات خدا همش ما رو به فرار از خود وپیوستن به جمع میخواند. مولانا میگه:نزدیکترین راه رسیدن به خدا که حکم میانبر رو داشته باشه از بین اجتماع است. من خودم یک ترجمه ی دیگه از این جمله میکنم .میگم حتی عبادت صد در صد قربتا" الی الله هم  به کسی اجازه نمیده که مسئولیتهای اجتماعی رو بپیچونه و بسیار آبرومندانه وزیرکانه دودره کنه بره کنج زاویه ی عبادت وبیخیال جبهه ی حق و باطل بشه. اون عرفان غربی که اینجور درون گرایی رو تائید میکنه. امیدوارم  روزی برسه که برای باهم بودن وبرای هم بودن ودر جهت هم بودن ودر کنار هم بودن ودر نهایت برای وحدت  یا بقول بودا: زندگی در نیروانا  و بقول ما مسلمانها زندگی در مدینه ی فاضله  همگی در کنار هم به ریسمان دین خدا چنگ بزنیم 

(سعید محلاتی)