امروز و فردا
بر اولین تازیانه ای که فرا رفت و فرو آمد و بر غرورمان خطی از سر خوردگی کشید کدامین چشم گواهی میدهد؟
بر اولین شمشیری که فرا رفت و فرود آمد و فریاد درون سینه یمان را به آسمان گشاندکدامین گوش گواهی میدهد؟
وبر اولین گرسنگیمان که گرسنگی تاقتمان می برد ،کدامین انسان گواهی می دهد؟
وپس از آن کدامین گوش هجوم تازیانه ی بد عدالتی و ظلم راشنید؟
وکدامین دل ، در ظلمت خانه هایمان گرفت؟؟؟؟
هیچکس و هیچکس«نه هیچ گوشی و چشمی و نه هیچ قلبی«که ما همه یک تن بودیم که تازیانه می خوردیم و در برق شمشیر می شکافتیم و در گوشه های خانه هایمان می پوسیدیم و جز ما که بود که رنج تازیانه را چشیده باشد؟ودرد شمشیر راکشیده باشد و ظلمت گوشه خانه هایمان را لمس کرده باشد؟
در کدامین دادگاه متهمان می توانند به نفع خود شهادت دهند؟...
محکوم بودیم و بی یافتن مدافعی تازیانه می خوردیم و شکنجه می شدیم...
ما چوپان زادگان«بی فرش جز زمین»بی روانداز جز آسمان» که مظلومیت معصوم گوسفندانمان را در دشتهایمان پاسخ می جستیم»اولین بار در جان نخستین چوپان»هابیل»به سنگ کینه اولین حاکم اولین ارباب»اولین برادر قاتل"قابیل"در هم شکسته ومغزمان در فواره ی خونمان به خاک ریخت...
باز گفتیم :شب خواهد مرد«و روز خواهد شگفت«وجهان پیکر در خون شکسته مان را خواهد دید. اما هنوز امید دوباره یمان را مزمزه نکرده بودیم که کلاغان قاتل را گور کنی وپنهان کاری آموختند«وآخرین مدرک مظلومیتمان نیز«همچون خون سرخ مان در دهان تاریک خاک«گم شد. وزمان خاموش«که در حکومت قابلیان بود« وما بی هیچ دلیل و شاهدی«محکوم همیشه بودیم.
زمان عصمت خونمان را گواهی ده«و بر مظلومیتمان حکم بران!...
چنین شد که فرزندان مظلوم بر سفره ظالم نشستند«وبستگان مقتول به خدمت قاتل درآمدند.آنگاه ما ماندیم با مظلومیتی مدفون و شاهدانی همجنس قاتل.
قابیل در پی داشتن«برادر گشت«وبرای بشتر داشتن«با دستیاری کلاغان هابیل را چون دانه ای کاشت واز دانه ی قتل میوه حکومت چید.پس از آن "قتل مذهب قابیل شد" که حکومت بهشتش بود و در هر لحظه هابیلی جست و به خاک نشاند تا غرفه ای از بهشتش را باز خرد.
قابیل می داند«که تا وقتی نام و یاد هابیل در خاطره ای نورزد بهار قدرت او برپا خواهد ماند«اما اگر نام هابیل برذهنی بگذرد«از او جز خاکستری پر بار نفرت و نفرین«نخواهد ماند.
و کیست که بعد از این همه قرن«نام هابیل را بر خاطره ای گذراند؟
دادگاه زمانه«به نفع هابیل"شاهدی نمی یابد." این را کلاغان بر پیشانی شب نوشته اند.
{شاهد قیام کرد و برخاست}
او که ذره ذره ی رنجمان را از لحظه لحظه زمان گرفته بود، دیشب (شب عاشورا) به مشهد خویش ایستاد و امیدمان را در فریادش خواند که: سخن از پیکاری پر بیم و امید شکست و پیروزی نیست، که اصلا پیکاری نیست، صحرای محشر است و هنگامه داوری. هرکه به جنگیدن آمده است و به امید غنیمت، سر خویش گیرد و در ظلمت شبجان تاریک خویش برهاند.
فردا در گسترده ترین دامن خاک و گشاده ترین چشم آسمان، هر تن، رنج قرن ها را پذیره می شود و خون درد خویش را که درد قرن هاست به چشم زمان می پاشد. فردا سخن از چگونه کشتن نیست، سخن از چگونه کشته شدن است. فردا سخن از چه گرفتن نیست، سخن از همه چیز دادن است. فردا هنگامه خوبتر مردن است.
آنان که گرسنگی را با ذره ذره پوستشانن نچشیده اند، آنان که تشنگی را با تمام جانشان له له نزده اند، آنان که تازیانه را در شط سرخ خون خویش شناور ندیده اند، آنان که مرگ را در قلب خویش نتپیده اند، آنان که در لحظه لحظه رنج آدم شریک نبوده اند، آنان که خویش را در بلندترین قله رنج آدمی، به انسان نبخشیده اند، آنان که در خویشند و برای خویش می زیند، سر خود گیرند و جان تاریک خود برهانند. که فردا روز بی خویشی است و روز انفجار خود، بر معبر فروبسته زمان. فردا نمایشگر رنجی است که بر انسان رفته است و می رود و این نه رنجی است که هر جانی تاب آورد. فردا روز شهادت است و قیامت. شهیدان بمانند که شکستن را می توانند.
اینک، امروز، محشرعاشورا. اولین و آخرین دادگاهی که به رسوا کردن و محکوم کردن ایستاده است. اینک کربلا جایی که هابیلانِ تمامی قرن ها در پیکر حسین بلند و بلند تر می ایستند تا در پنهان ترین زوایای خاک نیز قامت انسان را بتوانند دید. و آنهمه یکبار دیگر در پیکر حسین می شکنند و در قطره قطره خون حسین می چکند تا عصمت سرخ انسان را برافرازند و قابیلان را در پناهگاه بال کلاغان رسوا کنند.حسین تمامی خانواده اش را به شهادت خوانده است و تمامی یارانش را.
در پیکر جوانش، جوانی در هم شکسته مان را می گوید. و در گلوی بریده ی کودکش، کودکان گلو بریده مان را بر دست می گیرد. در کربلا، هر که با حسین آمده است شهید است، با تمامی معنای این کلمه. همه حافظان قرآن و خوبتر مردانِ همه میدان ها. هر که پیش می آید...
گزیده ای از مقدمه استاد پروبز خرسند بر کتاب شهادت دکتر علی شریعتی
Enlightement به معنای روشنی فکر، آگاهی حقیقی و تنویر افکار می باشد.