ثار
بسم اله الرحمن الرحیم
ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
دوستان عزیز، چند سالیست که همیشه این بیت شعر از مولوی در زندگی من به نحوی حضور داشته و فکر من رو به خودش مشغول می کرده ، برای اینکه وجود ، ماهیت و تأثیر آدمی بر محیط رو متأثر از اندیشه و طرز فکر اون دونسته و در واقع ارزش آدمی رو به ارزش اندیشه اش دونسته و مابقی وجود انسان رو رگ و ریشه و استخوان دونسته که با لحنی کنایه آمیز که در مصرع دوم شعر مشهوده ، جسم و رگ و ریشه و استخوان آدمی رو گوشه ای ناچیز از وجود آدم دونسته که در برابر مقام اندیشه هیچ حرفی برای گفتن نداره. منظورم از مطرح کردن این بیت شعر این بود که جایگاه اندیشه و تفکر رو در نظر یکی ازبرجسته ترین چهره های عرفانی و ادبی جهان بیان کنم. اما متأسفانه دراکثر مباحث فرهنگی ، اجتماعی، ادبی و علمی که من تا به امروز برخورد داشتم کمتر دیده ام که کسی از این جلوتر برود واین سوال رو مطرح بکند که اصلا اندیشه یعنی چی؟ طرز فکر چیه؟ اندیشیدن به چی؟ باید بگم که اکثر آدمها نفس فکرکردن رو ایده آل و ارزش میدونند ، نمیگم که اینطور نیست اما می خوام بگم تفکری ارزشمند است که زندگی انسان را روشن کند.یعنی چی؟ یعنی اینکه وقتی می فرمایند که یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است، باید اون یک ساعت تفکر به اندازه هفتاد سال عبادت مسیر زندگی آدم رو روشن کنه،تکلیفش رو معین کنه،که کی هست،ازکجا اومده، اومده که چیکار بکنه؟و قراره که به کجا بره؟ امنوقته که یک ساعت تفکر برابری میکنه با یک عمری که تماما به عبادت صرف شده،می بینید تفکر چقدر ارزشمند میشه. برابر با یک عمر که تماما به عبادت گذشته باشد و نه هیچ کار دیگر . پس حالا می بینیم که تفکر و اندیشه معنای عمیق تری پیدا می کنه ودرواقع تبدیل میشه به جهانبینی واینکه نگاه ما به جهان، خلقت،خدا،انسان،مردم،طبیعت و.... چیه؟ حالا اندیشه و تفکر تبدیل شده به جهانبینی ودرواقع میشه شعر مولوی رو اینطور معنی کرد که ای برادر وجود تو مساویست با نگاهت به جهان و مابقی جز پوستی و استخوانی و صورتی ظاهری چیز دیگری نیست. بیشترازاین قصد ندارم این بحث رو ادامه بدم و مطرح شدن مطالب فوق رو صرفا مقدمه ای میدونم برطرز تفکر و جهانبینی شیعه که از قول معلم شهید دکتر علی شریعتی در ریشه یابی کلمه " ثار " بیان شده. این مطلب از آن جهت حائز اهمیت است که مجموعا فلسفه تارخ اسلام را در دید شیعی آن تفسیر می کند . " لیله القدر خیر من الف شهر "
بسم اله الرحمن الرحیم
یا ثاراله وابن ثاره
علی
ثار
فلو...ر وقتی میگوییم ، من سیلان شط طلایی را حس میکنم، از کلمه فلورانس، از کجاش؟ از خود آهنگش ببینید شناخت یک کلمه چقدر دقیق و چقدرعمیق وچقدر با ارزش است، ثوره، یکی از همین کلمات است، بعضی ها میگویند یک بیوگرافی هم دارد و آن ای است که فلورانس در عین اینکه اسم یک مکانی است که همه میشناسند، در عین حال که برای یک شاعر ، موزیکش معنای یک چیز دیگری را میدهد، یک بیوگرافی هم دارد، آن بیوگرافیش مربوط به رابطه ای است که این کلمه با یک داستان دارد، با یک قضیه دارد. مثال می زند که نیز فلورانس اسم زنی عفیف بود، که زیبا بود و پاکدامن بود، فلان و فلان و در دوره کودکی ما این یک یک شخصیت خیلی محبوبی و من در بچگی از او یک بتی از عفت، از زیبایی و از شرم ساخته بودم و این یک رابطه اختصاصی است که من در خودم احساس میکنم بین فلورانس و آن داستان که پیوند پیدا کرده با این کلمه و بنابراین یک کلمه، یک بیوگرافی هم دارد، در فرهنگهای غنی خیلی مهم است، مثلا کلمه رند یک کلمه ای است که در هیچ لغتی قابل ترجمه نیست با آن عمق و آن ظرافت و آن ابعادی که حافظ به کار می برد. مثلا بعضی ها، کلوشار ترجمه کرده اند یعنی درویش، گدا مثلا لاابالی، در صورتیکه هیچکدام از اینها معنی نمیدهد. گاهی رند اصلا معنای مافوق عالم، دانشمند و عاقل میدهد، حتی یک چیز خاصی است.
ثوره یک بیوگرافی تاریخی دارد و آن اینکه همین رابطه اش با آن قضیه جامعه شناسی و تاریخی است که به این کلمه یک غنای بیش از حد میدهد در این جاست که معنی کلمه از محدوده وجودی خود کلمه خیلی فراتر می رود، کلمه ای داریم به نام ثار. ثار که در دعاها می خوانیم، یا ثاراله وابن ثاره، به خود امام حسین(ع) میگوییم که تو ثار خدا هستی، ثار چیست؟ اصلا در جامعه شناسی عرب، اساسا در فرهنگ عرب، پیش از اسلام در قبایل، نظام، نظام قبایلی است. بزرگترین کار انقلابی اسلام، تبدیل یک نظام قبایلی است به یک نظام اجتماعی، یعنی از مجموعه قبایل که خودش یک زیربنای اجتماعی خاصی است پیغمبر اسلام در ظرف چند سال که چنین حادثه ای در تاریخ امکان ندارد-برای اینکه این کاری است که در طول چندین قرن آنهم با تغییر زیربنای اقتصادی و سیاسی عمیق باید شکل بگیرد-و پیغمبر اسلام در یک نسل این تبدیل زیر بنابب بزرگ انقلابی را انجام داده و آن تبدیل یک نظام قبایلی، به یک نظام اجتماعی کامل، یک امت، یک جامعه، یک سوسیته ساختن است. در نظام قبایلی عرب رسمی بوده که در تمام نظامهای قبایلی دنیا وجود دارد و آن اینکه هر قبیله، یک شخص واحد است، یعنی فرد وجود ندارد-در نظام قبایلی-بلکه قبیله وجود حقیقی دارد، هر فرد خودش هیچ نیست، در عین حال تمام قبیله است، در بعضی از دهات، نمیدانم شما اگر تجربه کرده باشید هنوز این روح هست، دهات خیلی پرت که هنوز این تمدن نجس ما به اونجاها نرفته-شما یک بیگانه اید، وارد ده میشوید همه کسانی که در جلو دروازه در راه شما هستند شما می بینید همه جمع شدند و شما را به یک منزلی دعوت می کنند؛ خواهش میکنم بفرمایید یک امشب اینجا تشریف داشته باشید، یک امشبی اینجا استراحت کنید. در صورتیکه منزل مال اینها نیست مال هیچ کدام نیست، صاحبش اصلا تو صحراست و یا اصلا تو ده نیست، برای چی؟ برای اینکه آن روح ما، اصالت ما، اصالت قبیله خودش را در اینجا نشان می دهد. شما یک بیگانه ای هستید، مارد شدید مهمان هستید مهمان کی؟ مهمان حسن، حسین، اما آن حسن و حسین چون فردیست در این جامعه، در این امت در این قبیله، مساویست با تمام قبیله یعنی شما مهمان قبیله اید، بنابراین هر کسی خودش را صاحبخانه می داند و میزبان شما و چون هر کسی خانه ای مطابق شان شما ندارد آن خانه ای را که تناسب بیشتر با شخصیت شما دارد شما را به آن خانه دعوت می کند ولو آنکه صاحبش هم نباشد، مجاز هم هست این کار را بکند، اجازه هم دارد و این معلوم میشود که هنوز مالکیت فردی به این صورت که در نظام اجتماعی که فرد شخصیت مستقل میگیرد از لحاظ روحی لا اقل بوجود نیامده یعنی همه چیز مال قبیله است، شخصیت هم همینطور است، شما به یک فرد اگر توهین کنید هرگز قبیله احساس نمی کند که تنها به آن توهین کرده اید، تمام وجدان این جمع جریحه دار می شود م همه همه خودشان را متهم و دشتام دیده و شنیده احساس می کنند و در صدد عکس العمل بر می آیند و شما باید از طایفه عذر خواهی بکنید. در صورتیکه در یک جامعه، شما به یک فرانسوی توهین کنید، به یک آمریکایی توهین کنید، به خود آن بابا توهین کرده اید، آن آمریکایی دیگر هیچگونه عکس العملی نشان نمی دهد. یا به یک تهرانی شما توهین کنید یا به یک مشهدی توهین کنید، هیچوقت مشهدی های دیگر، تهرانی های دیگر احساس نمیکنند که آنها مورد اهانت واقع شده اند، هر کسی حساب شخصی خودش را دارد ولی در جامعه قبیله ای یک شخص وجود دارد به اسم قبیله، که معمولا رییس قبیله، توتم قبیله آن خدای قبیله، تجسم آن روح جمعی است یک روحی که افراد گوناگون، تن های گوناگون دارد، هزار تا، دو هزار تا، حالا هر چی. از لحاظ حقوقی هم این مساله وجود داشته، حقوق قبایلی یک حقوق جمعی است و آن اینکه اگر یک فردی از قبیله ی مثلا بنی غطفان، فردی را از قبیله بنی زهره کشته باشد، قاتل او قاتل نیست، مقتول هم مقتول نیست، بلکه قاتل بنی غطفان است مقتول بنی زهره، اصلا تماما یعنی هر فردی از بنی زهره خودش را صاحب خون می داند و هر فردی از افراد بنی غطفان قاتل است و کشنده است بنابراین برای انتقام گرفتن، کافیست که هر یک از افراد بنی زهره هروقت دستشان رسید به هر فردی از افراد بنی غطفان که قاتل جزو آن قبیله است آن را بکشد این انتقام گرفته شده ولو فرد کشته شده هم هیچ ربطی به قاتل نداشته ویا اصلا نشنیده باشد هیچ تقصیر هم نداشته باشد ولی به هر حال عضو آن قبیله است یعنی قبیله یک خون، طلب دارد و آن قبیله است که یک خون را ریخته. افراد از لحاظ قبایلی شخصیت حقوقی ندارند برای اولین بار اسلام آمد که مساله فدیه و مساله حقوق را فردیش کرد بخاطر اینکه جامعه میخواست بسازد، بخاطر اینکه روابط قبیله ای را می خواست نابود کند یکی از راههایش هم ایجاد حقوق فردیست که قاتل همان کسی است که دستش بخون آلوده است و صاحب خون، همان کسی است که پیوند خانوادگی دارد با مقتول، باباش است، پسرش است، هر که هست. حالا این زیربنای اجتماعی قضیه است،اینجا درست دقت کنید چقدر قضیه زیبا می شود و چقدر عمیق می شود. یک فردی از یک قبیله دیگر را کشت آن قبیله ای که یک کسی از افرادش کشته شده صاحب خون است، آن کشته ثار این قبیله است درست روشن است کشته ثار این قبیله است. ما یک قبیله ای هستیم یکی از افراد قبیله دشمن آمده یکی از بچه های ما را کشته، این، باباش یا مادرش یا پسرش صاحب خون نیستند. ماها همه صاحب خون هستیم آن ثار خانواده اش نیست، ثار پدرش، ثار مادرش، ثار پسرش ثار پسر بزرگش نیست، ثار قبیله است،ثار ماست. خوب، یعنی چه، یعنی ما یک خون طلب داریم از دشمن. غیرت، یعنی تحمل نکردن این بار ثار بر دوش خویش. غیرت قبیله ای یعنی هر کس ثار را ببخشد یا در صدد انتقام بر نیاید معلوم میشود که ناموسش را هم می فروشد. کسی که خودش را بفروشد، ناموسش را هم می فروشد، دینش را می فروشد، غیرت ندارد. بنابراین هر قبیله غیرتمندی وقتی یک ثار دارد حتما باید انتقام آن را از دشمن بگیرد. دراینجا یک افسانه ای هم هست که در عین حال که دروغ است،از این راست تر حقیقتی در تاریخ انسان نیست. و آن این است که-چقدر حقایق گاهی بصورت افسانه،اساطیر بیان میشود و آدم باید آن را بفهمد، گاهی در اساطیر مطالبی هست که از مطالب تاریخی ما حقیقت بیشتری دارد، چون تاریخ ما را ساخته اند جعل کرده اند، تحریف کرده اند، همه بلایی بر سرش آورده اند، اما اساطیر عبارتست از همه آن حقایق و آرزوها و آن اصولی که انسانیت به آن معتقد بوده ولی تحقق پیدا نکرده بصورت افسانه بیان کرده-چقدرعالیست! میگوید وقتی یک فردی از قبیله ما کشته میشود روح این قبیله بصورت چادر نشین است کوچ میکند، ییلاق می کند، قشلاق میکنند، خونش می ریزد. اما روح او بصورت پرنده ای ضجه کنان شب و روز در پیرامون قبیله و دور سر یکایک جوانهای قبیله، زن و مرد قبیله می چرخد و ضجه می کشد و شکنجه می بیند و فریاد می کشد و افراد قبیله اش را به انتقام می خواند و هیچ وقت آرام نمیگیرد این مرغ، این پرنده، تا وقتی انتقامش از دشمن گرفته شود. درست روشن است؟ این افسانه؟ بنابراین وقتیکه قبیله ای یک ثار دارد و باید از قبیله دشمن بگیرد ثارش را و انتقامش را، این، احساس می کند تا وقتی یک خون را از دشمن نریخته، انتقام را نگرفته، این یک موجود ملعونی است که دائما پرنده ثار بر گرد سرش شب که می خوابد، توی خانه اش که می رود، مسافرت که می رود، مشغول عیش و عشرت که هست، غذا که می خورد، نماز که می خواند، هر کاری در هر حالی که هست اهایش نمی کند و فرد قبیله اگر غیرت داشته باشد و حمیت، صدای ضجه و دعوت آن مرغ را بگوشش می شنود. این یک رابطه قبایلی است و یک سنت قبایلی است در مسئله ثار. خوب، یک انقلاب بزرگ فرهنگی فکری که پیغمبر اسلام کرده- یک جای دیگر اشاره کرده ام- و آن این است که بسیاری شده که فرهنگ و سنت رایج جامعه اش را گرفته که حتی جاهلی بوده اما در آن در درون این تعبیر در درون این سنت در درون این فکر و فرهنگ یک محتوای نو علمی انقلابی انسانی ریخته و آن اینکه ثار قبیله ای را تبدیل کرده به یک ثار ایدئولوژیک، به یک ثار انسانی، همچنان که رابطه اخوت بین قبایل را تبدیل کرد به اخوت بین انسانهای همفکر بجای همخون، همانطور که پیوند بین افراد یک قبیله را – ولایت قبیله ای را - تبدیل کرد به یک ولایت سیاسی فکری انسانی، همانطور که بیعت یک فرد را با رئیس قبیله، تبدیلش کرد در حج به بیعت هر فرد با حجرالاسود، بعنوان رمزی از دست راست خداوند و می دانیم که هر کسی که در بیعت یک رئیس قبیله ای هست، تابع قوانین آن قبیله است، تابع آن رئیس است و وقتی به بیعت یکی دیگر در می آید همه بیعت های قبلیش حذف می شود یعنی بیعت جدید در عین حال که یک بیعت جدید اثباتی است جنبه تعینی نفیی هم دارد و آن هم نفی کننده و نهی کننده و مسخ کننده تمام بیعت های قبلی است. از آنها آزاد می شود، بنابراین تمام افرادی کهدر بیعت قبیله ای هستند در بیعت در برابر خان یا رئیس قبیله هستند بعد از بیعت با خدا در عین حال که بصورت یک مولا یا یک بنده یا یک عضو قبیله خدا می شوند در عین حال از همه پیوندها و بیعت های قبایلی و جاهلی آزادند. می بینیم اینها همه سنت یابی است که در جامعه هست، از صورت منحط جاهلی قبایلی تبدیلش می کند به عالیترین و نو ترین و انقلابی ترین مفاهیم کاملا تازه و از فرهنگ استفاده می کند. یک انقلابی سطحی بی ریشه نیست که مجموعه ای از مفاهیم من درآوردی نوظهور را بخواهد تحمیل کند و دیکته کند بر یک مردمی که در برابر این مفاهیم این اصطلاحات، این دستورها، این فرمانها هاج و واج مانده اند که یعنی چه؟ از ریشه زندگیشان و واقعیت تاریخشان و فرهنگشان بیرون می کشد و مفاهیم تازه را درونش می نهد. یکی هم همین ثاراست که یک مفهوم و یک سنت و یک فرهنگ این همه عمیق که تا مغز استخوان مردم و سنت و تاریخشان و فرهنگشان و غیرتشان و خونشان فرو رفته با همه این روابط تبدیل می کند به ثار فکری، به رابطه دو قبیله اما نه قبیله نژادی بلکه قبیله فکری، قبیله طاغوتی و قبیله الهی. این دو قبیله است، این دو قبیله را به رسمیت می شناسد. قرآن، اسلام، همه و همه دعوت بر اساس یک نظام قبیله ای جدید است در تاریخ بشر یک قبیله با خدا بیعت کرده، یک قبیله با طاغوت بیعت می کند، این دو قبیله همان رابطه ای که قبایل جاهلی با هم داشتند به خاطر ثار، این دو تا هم سر ثارشان دارند و همان خونخواهی ثار که دائما بیخ گوش تو هی ضجه می کشد و انتقام می طلبد بصورت این ثار درمی آید و سنگینی مسئولیت خونخواهی آن ثار به گردن یکایک افراد قبیله خدا می افتد و هر که غیرت دارد مسلما این صدا را دائم می شنود . بنابراین آیا فکر نمی کنید که در کلمه ثوره بیش از آنچه که رولوسیون یا کلمه انقلاب که فقط زیر و رو شدن یک نظام اجتماعی را بیان می کند و هیچ محتوای دیگر ندارد مفهوم ثار هم از این ریشه خفته است؟ و در اینجا دیگر ثوره تنها یک شورش در یک برهه از زمان از طرف یک گروه در برابر یک نظام نیست بلکه ثوره عبارتست از قیام افراد قبیله خدایی در هر نسل برای انتقام گرفتن از آن قبیله طاغوتی که از آنها یک خون به گردن دارد و یک خون طلب دارد، ثوره، ازاینجاست که کلمه ثوره با خون پیوند پیدا می کند، کلمه ثوره با تسلسل تاریخی پیوند پیدا می کند، کلمه ثوره با مسئولیت مستمر انسان در طول تاریخ پیوند پیدا می کند. عجیب است که از این کلمه ثار تمام فلسفه تاریخ اسلام را در دید شیعی بخصوص که یک فلسفه تاریخ کامل است میشود استخراج کرد، برای اینکه اگر نگاه کنیم فلسفه تاریخ بشر، فلسفه تاریخ انسان اساسا در دید شیعی اسلام عبارتست از آدم تا آخرالزمان. این طول فلسفه تاریخ است که اسلام در دید شیعی عرضه می کند، تفسیر می کند، توجیه می کند و آن این است که می بینیم. عجیب است اولین قدمی که تاریخ بشر با آن قدم شروع می شود با یک ثار شروع می شود. هابیل، یعنی اولین آدم، انسان، حقیقت انسان یعنی پدر همه، آدم پدر هردو قبیله است، اما بعد از آدم، انسان دو قبیله ای می شود، قبیله طاغوتی، قبیله الهی، آن تقسیم بندی قبایلی که اسلام قبول دارد آن دو قطبی شدن انسان که در طول تاریخ همواره وجود دارد و بدون آن اصلا اسلام را نمی شود فهمید، تسلسل امامت را نمی شود فهمید، اساسا مکتب ابراهیم را نمی شود فهمید، می بینیم که بعد از آدم تاریخ انسان شروع می شود. آدم جزء تاریخ بشر، جزء تاریخ نیست آدم حقیقت انسان است، کلیت انسان است اما بعد از آدم است که جامعه بشری تشکیل شده، انسان، اجتماع، زندگی، روابط انسانی به شکلی که اکنون می بینیم در محدوده بسیار کوچک شکل گرفته یعنی دو قطبی شدن جامعه انسانی شروع شده و اولین بار که شروع می شود با یک ثار شروع میشه یعنی قبیله قبایلی یک خون می ریزد از قبیله هابیلی و بعد این وراثت آغاز می شود. یک رابطه ای بین وراثت و ثار وجود دارد که این دو تا مفهوم فلسفه تاریخ انسان را در اسلام می سازند معنی می کنند این کلمه وراثت همانطور که در دعاها زیاد داریم، راجع به خود امام حسین بخصوص، زیارت وارث داریم که اساسا بر اساس وراثت است، اینها را به ما درس داده اند، اینها چیزهایی نیست که ما حالا بفهمیم و یا از خودمان بسازیم، اینها چیزهایی بوده که در مکتب ما خیلی روشن بوده منتهی ناآگاهی رابطه را قطع کرده و الا زیارت نشان می دهد که من، امام حسین را بعنوان یک حلقه از این زنجیر طولانی که از آدم تا آخرالزمان بهم پیوسته است و بهم ارتباط دارد میشناسمش و به همان دلیل با او حرف می زنم و به آن عنوان در برابرش قرار گرفته ام و تلقی اش می کنم و می شناسمش که کیه وکارش را هم به همان دلیل می گویم. بنابراین در فلسفه تاریخ ما بشر شروع شد با یک ثار، قبیله هابیلی یک خون اکنون طلبکار است از قبیله قابیلی، و بنابراین وراثت از همین اینجا شروع می شود این وراثت در اشکال مختلف، تعبیرهای مختلفی در روایات، قرآن، احادیث، فرهنگ اسلامی، تاریخ همه هست، حتی سعی شده است که به عناوین مختلف، بصورت شجره نامه، بصورت حتی یک وسیله، یک ابزار، یک سمبل و امثال اینها پیامبران را به هم اتباط بدهند، بعنوان یک تسلسل و یک پیوستگی جریان واحد، یک وحدت تاریخی میخواهد درست کند که بصورت مجرد، حادثه های گوناگون در زمینها و زمانهای مختلف تلقی نکنیم، یک جریان واحد و آن این است که حتی در داستان حضرت یوسف نقل می کنند که عصایی چوب دستی از او می ماند و بعد حضرت شعیب میگوید خواهش می کنم اثاثیه حضرت یوسف را که تقسیم می کنید، عصایش همین چوبش را بدهید به من یادگاری، می بینند که چوبش به درد نمی خورد می دهند به او این چوب دستیش است بعنوان یادگاری چقدر معنی دارد، اینها از هزار کتاب تاریخ مستند ارزشش بیشتر است، روح و معنی تاریخی در آن است آنها ملفوضات و حوادث است. بعد این باغی درست می کند، در باغش مشغول آبیاری است بعد می خواهد مثلا فلان درخت را بکارد چوب دستش بود توی زمین گل فرو می کند تا کارش را انجام دهد می رود و برمی گردد می بیند که از اطراف شاخه زده و ریشه رسته و هر کار می کند، کنده نمی شود ولش می کند بله با همین شگفتی و همین ابهام می گذارد، معلوم می شود یک جریانی است. ول کرد و رفت مدتها می گذرد تا موسی گذرش به آنجا می افتد و بصورت کارگری در آنجا می آید در خدمتش، بعد همینطور کهتوی درختها می گردد چشمش به این درخت می افتد، رمزهایی روی درخت می شناسد، میفهمد، می بیند، می خواند، می فهمد این چیست، مثل مویی که از خمیری بیرون بکشند این درخت پر ریشه و محکم را که شعیب آن همه زور زد تکونش نداد، مثل مویی از توی خمیر می کشدش بیرون، و بعد می بیند چیز خوبی است دور و برش را صاف می کند و می بیند یک چوب دستی خوبی است و بعد با همان چوبدستی است که می رود و فرعون را درازش می کند. چقدرعالیست واقعا و چقدر درسهای عمیقی در اینهاست، می بینیم میخواهد پیوند بزند رسالت موسی را به رسالت یوسف که از لحاظ ظاهر تاریخ پیوندی و رابطه ی متصل در آنها نمی بینیم این اتصال می دهد، یک اتصال معنوی از اینهاست از این چیزها هست و خیلی نمونه های زیاد وجود دارد، در نگین های انگشتر و غیره و نشان می دهد در فرهنگ ما تلاش زیادی است برای اینکه تمام اینها را به هم پیوند بدهیم در یک سطح تمام بشریت و ما متاسفانه آنقدر جهان بینی مان کوچک است که تمام عاشورا تازه از روز تاسوعا شروع می شود و بعداز ظهر فردا هم تمام می شود و بعد دیگر خبری نیست. در تاریخ تا روز چهلم که باز اربعین است و شله ای و بعد قضیه تمام شده است تا سال بعد یعنی یک روزونیم، در صورتیکه مساله یک روزونیم نیست مسئله ابدیت تاریخ است، در این همه وسعت و واقعا اگر فرصتی بود این جهانبینی فلسفه تاریخ را با نوترین و علمی ترین فلسفه تاریخی که الان داریم در تلقی عموم روشنفکران دنیا مقایسه اش می کردم آنوقت ارزش این، نسبت به آن فلسفه تاریخی که بر اساس دیالکتیک ابزار تولید بنا شده، اختلافش معلوم بود که این فلسفه تاریخ اسلامی ازاول با خودآگاهی و مسئولیت خودآگاهانه انسان بناشده، آن فلسفه جبر تاریخ مارکسیستی براساس بازی جبری مادی ابزار تولید، تحول پیدا میکند تا بالاخره جبرا به خودآگاهی انسان می رسد یعنی در اینجا انسان، مسئولیت تاریخی انسان و خودآگاهی انسان معلول جبر مادی، تولیدی، اقتصادی است، در فلسفه جبر و حتمیت تاریخی اسلامی برروی خودآگاهی انسان و براساس خطاب به انسان خودآگاه است از همان اول انسان را می گوید تو صاحب خونی، باید از طرفت خونت را بگیری درکی؟چه وقت؟ فرصت ازآغاز تاریخ بشر تاانتهای تاریخ، تمام، مجال خونخواهی انسان است، فرصت خونخواهی انسان است. می بینیم اولین ثار که بین این قبیله بوجود می آید و به گردن بنی هابیل است دربرابربنی قابیل، براساس آن وراثت است، این خون همینطور ارث می رسد نسل به نسل، چنانکه آن خونریزی نیز، این وراثت که در رابطه ثار و انتقام گیری ثار بنا شده، شروع شده و تداوم دارد، کی به انتها می رسد؟ باز با ثار. برای اینکه آخرالزمان قیام جهانی، نجات بشری، تحقق عدالت، صلح و برابری، اینها همه هست اما بزرگترین لقب آن نجات دهنده آخرین انسان ازاین رابطه ثاروثارکشی که همه تاریخ بشر را شکل می دهد اسمش منتقم است، منتقم، انتقام چه چیز را می گیرد؟ همه میگویند انتقام قاتلین سیدالشهداء نه !! انتقام ثاری که به گردن بنی هابیل است واین ثار، هر نسل هر نسل یک رابطه پیچیده ای پیدا میکند و آن اینکه هر نسل به دعوت آن روح که به افراد قبیله هرجا می روند وهرکاری که میکنند ودر هرحالی ضجه می کندودعوت می کند به خونخواهی، درهرنسل غیرتمندان واحراروصاحبان فتوت وحمیت آن فتیه ها، اینها به خونخواهی پا می شوند ودرهرقیام به خونخواهی برای گرفتن ثارشان بازخونی می دهند وباز ثاردیگری برثار پیش اضافه می شود وباز به گردن نسل وارث بعد می افتد، نسل وارث بعد باز باید انتقام دو خونی را که طلب دارد از بنی قابیل بگیرد از قبیله دشمن بگیرد، از قبیله طاغوت، باز در این قیام خونخواهی باز خونهایی می ریزد و خونهایی ریخته می شود و این ثارهایی باز بر ثار افزود وباز این خونهای روزافزون، قرن افزون، نسل افزون باز به گردن نسل بعد، نسل بعد..... می بینیم ثار در طول تاریخ اسلام در فلسفه تاریخ ما ثار در تزاید است، ثاربرروی ثار، ثاربرروی ثار وهرنسلی آن ضجه ها را که ثارهایش اورا به خونخواهی وانتقام از دشمن فرامی خواند شدیدترمیشود، شدیدترمیشود،بطوریکه اگرغیرت،حمیت وآگاهی وجود داشته باشدتمام فضای تاریخ ما پرازضجه ودعوت خونخواهی ثارهاست. ثارهای ما، امااین ثارها ثارهای قبیله ای نیست، ثاراله است، اینها« ثاراله » ها هستند که باید از قاتلین بنی طاغوت گرفته شوند و اما جبرش از کجاست؟ تاریخی که اینقدر بر خونخواهی و رسالت و آگاهی و دعوت ما مبتنی است بنابراین براساس اراده ماست اما درعین حال تاریخ جبرا به خونخواهی کامل وتمام وخاموش شدن و آرام شدن وپیروزشدن وخشنودی همه ثارهای خدا درطول تاریخ بشر خواهد انجامید و تاریخ به انتقام مطلق وجهانی همه ثارهاخواهدانجامید واین قطعی وجبری است. می بینیم یک جبرتاریخی است که براساس دعوت ازانسان به خونخواهی مبتنی است، می بینیم مفهوم ثار همراه با وراثت مجموعه تاریخ انسان و فلسفه تاریخ انسان را در دید شیعی اسلامی تفسیرمی کند با ثار شروع می شود وتداوم و تکامل و توسعه پیدا می کند. تا وقتی به انفجارمی رسد وانفجار عبارتست ازگرفتن انتقام ازبنی طاغوت،وآنجاست که گردن قبیله هابیل ازاین بارسنگین این همه خونهایی که به وراثت همینطور نسل به نسل برگردنش مانده آزادمی شودودرآنجاست که بشربه نجات، صلح و عدالت می رسد وتا آن روزتمام داستان زندگی انسان داستان تلاش برای خونخواهی است، از آدم تا آخرالزمان وحسین وارث یکی ازورثه است که خودش بصورت یک ثاردرآمدوفرزندش وباباش اینهاهمه ثارهای خداهستندوپدرثارهای خداوپسرثارهای خداست به هرحال ثار وثوره دراین دیدچه معنی عمیقی پیدامی کند، ثوره: تلاش،یورش،قیام همه چیزمعنا دارد اما هدف چیست؟ هدف انتقام کشیدن ازبنی قابیل است که آنهمه دستش بخون ثارهای عزیزما آغشته است واین همه جواب گفتن به دعوت آن پرنده- هایی است که برگردسرقبیله ما دائما مارا میخوانند وضجه می کشند ومارابه انتقام خواهی وخونخواهی فرامی خوانند. ثوره،ثار،وراثت،داستان شروع تاریخ،یعنی اولین ثارهابیل وبعد آخرالزمان یعنی تحقق انتقام جهانی،مجموعا فلسفه تاریخ اسلام را دردید شیعی آن تفسیر می کند.
یاثاراله وابن ثاره والسلام
(سعید منافی)
Enlightement به معنای روشنی فکر، آگاهی حقیقی و تنویر افکار می باشد.