بسم الله الرحمن الرحیم

      آنکس را میستایم که ستایش گویندگان ، تا آخرین حد مبالغه ، وصف کمالش را کفایت نکند وروزی خواران نعمت بیپایانش عاجز باشند وهر چه بکوشند یک از هزار آن را سپاس نتوانند !...

      وه . چه پایگاه بلندی که افکار دوراندیش در پیرامون آن نگردد ، چه اقیانوس ژرفی که غواص خرد بازیچۀ کوچکترین موجش گردد ، همی شنا کند و در جزر و مد آن دریای بیکران بی اختیار بدینسوی و بدانسوی رود ولی سرانجام همچون دسته ئی خاشاک تسلیم تلاطم امواج شود ، دستی تهی بساحل آورد  و اندامی سخت خسته و فرسوده بکنار کشد !

      صفات کمالش را حدی نیست تا بتوان بمیزان آن پی برد ونام های دلاویزش آنچنان بزرگ و پاک باشد که از سطح عالی لغات فراتر نگاشته شده است .

      پریروئی که تاب مستوری ندارد ناگزیر خود بیاراید وچهرۀ زیبایش را بصاحبدلان و احساسات آشفته عرضه کند تا دلها ببرد وخاطرها شیدا سازد .

      جمال ابدیت در پس پردۀ غیب ، پنهانی مصلحت ندانست ناگزیر پرده از رخسار دلارا برداشت وبر صحرای خاموش عدم که کشور خراب آباد ماهیات بود فروغ وجود بدرخشید و آن اشباح افسرده را که همچون خیل سبک وهمچون سایه بیرنگ بودند صفای هستی و استقامت حیات بخشید . چرخ آفرینش به حرکت افتاد ونسیم عشق وزیدن گرفت ، گهوارۀ لرزان زمین با کوههای گران سنگ که برسان میخ در او کوفته شدند استوار گردید و صلای دلکش زندگی و غوغای آشنائی در فضای خاموش دنیا منعکس شد . ارواح آشفته باهتزاز در آمدند و افسردگان بی حس و حال به تکاپو و حرکت گرم شدند ، باری جهان پدید آمد و زندگانی سرو صورت گرفت .

آغاز دین ، معرفت کردگار است و کمال معرفت ، ایمان بر ذات کردگار .

      ایمان را بتوحید خداوند یعنی شهادت بر یگانگی او تکمیل کنند وتوحید را با صمیمیت و اخلاص تمام نمایند .

      صاحبدلان چون صمیمانه بر وحدت خدای اعتراف کردند آنچنانش بی آلایش و پاک بینند که از هر نام و صفت ذات مقدسش را منزه و پاک دانند.

      حاشا که او بصفتی موصوف باشد زیرا که بهنگام  توصیف چنان بنظر آید که نام از صفت جدا و بیگانه است .

      پس آنکه ایزد متعال را وصف کند چنان است که برای بی همتا همتائی آورده وچنین کس از سر منزل حقیقت و مقصود سخت بدور و گمراه باشد !

      وجودیست که با عدم سابقه ندارد وهستی او را آغازی نیست .

      باهمه چیز است و دور از همه چیز ، آنچنانکه جرم خورشید با پرتو نافذ خود کائنات را نوازش کند ولی خویشتن فرسنگها از آن بدور باشد چرخ فلک میگردد ولی گردانندۀ آن از آلات و اسباب تهی دست و بی نیاز است .

      کارخانۀ حیات گرم است اما جز از اراده ونیروی ابدیت نور و حرارت نمیگیرد .

      تنهاست ولی از تنهائی وحشتناک و ترسان نیست . بی کس است زیرا کسی نیست که تواند همسایه و همخانۀ او گردد .

      گیتی را از طبایع متضاد آفرید و آنچنان بین اضداد آشنائی و صفا برقرار کرد که آب را در آغوش خاک انداخت و آتش بر دوش باد سوار نمود .

      غرائز سرکش وماجراجوئی که در نهاد بشر به هم مانوس و رفیقند اسرار نا گفتنی خلقت را ، با صریحترین بیان ، میگویند وعظمت پروردگار را ، بفریاد ، گوشزد میکنند .

      خداوندا آنانکه بتو دل داده اند انیسی مهربان و دوستی روشن مهر و نازنین یافته اند .

      الهی ، آنها که بر تو توکل دارند بنای امیدشان بر پایۀ متین و محکم استوار است .

      توئی که از پیدا و پنهانشان خبر داری و آشوب ضمیر آشفتگان را هم از آنها آشکارتر می بینی .

      اسرار نگفتنی را بتو میگویند وهرچه میخواهند از تو میخواهند ، در جهان میگردند و فرازوفرود زندگی را می پیمایند . سیر آفاق میکنند ودر فضای انفس پرواز مینمایند .

      از اینهمه گشت و گذار و از اینهمه سیر وسیاحت ترا میجویند و در اعماق دریاها و امواج آسمانها ترا میطلبند .

      الهی ، اینان در غربت پراکنده اند و سخت بیکس وبی آشنا بسر میبرند ، جهانیان از عاشقان تو بیگانه اند و منفعت جویان از سوز دل آنان بی خبر .

      الهی ، هر آندم که از وحشت تنهائی به تنگ آمدند با یاد تو سرگرم میگردند وبا دورنمای وصال تو خوشحال و شادمان میشوند .

      خوشند که شب هجران بپایان خواهد آمد وطلیعۀ دلنواز وصل آشکار خواهد شد .

      همچون پرتوی که بخورشید بازگردد ونظیر قطره ئی که در دریا فانی شود هستی اندک خودرا در اقیانوس بیکران وجود محو خواهند کرد ودر آغوش ابدیت فرو خواهند رفت .

      خدایا ، این آشفتگان چون از حوادث گیتی رنجور شوند بتو پناه میآورند وسختی بار مصائب را با نوازش عشق تو آسان بمنزل میرسانند.

      اینان مطمئنند که زمام امور به دست تست وبر کاخ هستی جز اریکۀ سلطنت جاودانت کرسی دیگر نیست .

      الهی ، دامنۀ لغت کوتاه است وهیجان ضمیر بی پایان ، دل میخروشد وجان مینالد ، معانی در صندوق سینه بر سرهم توده و انباشته  است ، کو آن واژه ئی که بتواند ترجمان احساسات باشد و اسرار دل را بی پروا فاش کند .

      پروردگارا ، هر آندم که زبانم راز نگفته ، خموش گردد ، وگفتارم در آغاز بپایان رسد تو اسرارم را نگفته بدان وشکوایم را بی نگارش، بخوان ، مرا بمصالح فردی واجتماعی دلالت کن ومقدراتم را بسعادت محیط سوق ده .

      اگر چه آرزوهای من سخت دشوار ومشکل است اما در پیشگاه عظمت تو وقدرت تو ، ای خداوند مهربان ، بسیار ناچیز و آسان انجام میشود .

      لانک علی ماتشاء قدیر ! ...